خلقت
از آغاز باید که دانی درست سرمایه گوهران از نخست که یزدان ز ناچیز چیز آفرید بدان تا توانایی آرد پدید سرمایه گوهران این چهار برآورده بی رنج وبی روزگار یکی آتشی بر شده تابناک میان آب و باد از بر تیره خاک نخستین که آتش به جنبش دمید ز گرمیش پس خشکی آمد پدید وزان پس ز آرام سردی نمود ز سردی همان بازتر می فزود چو این چهار گوهر بجای آمدند ز بهر سپنجی سرای آمدند گهر ها یک اندر دگر ساخته زهر گونه گردن بر افروخته پدید آمد این گنبد تیز رو شگفتی نماینده ی نو به نو ابر ده و دو هفت شد کدخدای گرفتند هریک سزاوار جای در بخشش و دادن آمد پدید ببخشید دانا چنان چون سزید فلک ها یک اندر دگربسته شد بجنبید چون کار پیوسته شد چودریا وچون کوه وچون دشت راغ زمین شد به کردار روشن چراغ ((حکیم ابوالقاسم فردوسی))
بدونشک واقعه غدیر خم، نقش سرنوشت سازی در تعیین مسیر آینده اسلام داشته است. در این واقعه، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مهمترین مأموریت دوران پیامبریِ خود را به انجام رساند؛ مأموریتی که انجام آن، به منزله رساندن پیام رسالت حضرت بود، و کوتاهی در مورد آن، به از بین رفتن زحمات چندین ساله ایشان میانجامید؛ چنان که خداوند متعال درآیه 67 سوره مائده میفرماید: «هان ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، تبلیغ کن و اگر چنان نکنی، پیام و رسالت او را انجام ندادهای وخداوند تو را از مردم حفظ میفرماید».
خطبه ی غدیر یکی از معتبرترین و پر محتواترین منابع اصیل اسلامی است که مبانی اصیل اعتقادی را به صورت یک دوره ی فشرده مطرح می نماید؛ اصول خداشناسی و توحید، نبوت، امامت و حتی مباحث معاد و زندگی اخروی. در واقع این خطبه خود درسنامه ی کاملی از همه ی اعتقادات اسلامی است که به صورت مستدل و موثق از زبان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) برای همیشه ی تاریخ بیان گردیده است.
سؤال: آیا ابو بکر به دستور پیامبر اکرم (ص) امام جماعت شده است ؟
جواب: در منابع اهل سنت آمده است که پیامبر (ص) در زمان بیماری خود ابوبکر را برای پیش نمازی فرستاد تا برای مردم نماز بخواند. از این رو اهل سنت پیش نمازی را دلیل بر شایستگی ابوبکر بر امر خلافت دانسته اند، و می گویند کسی را که پیامبر(ص) او را در امر معنوی مقدم داشته است، چطور در امر دنیوی ما او را مقدم نداریم. منابع
ما در اینجا ابتدا روایات در این خصوص را نقل؛ و سپس آن را مورد نقد قرار می هیم:
نقل روایات:
الف): مسلم در صحیح خود از«عایشه» اینگونه روایت نقل می کند که رسول خدا (ص) هنگام نماز وارد خانه ام شد و فرمود: « بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: یا رسول الله! ابوبکر مردی رقیق القلب و نازک دل است او هرگاه قرآن می خواند نمیتواند خود را از گریه باز دارد؛ ای کاش غیر ابوبکر را فرمان میدادید تا با مردم نماز بخواند ... عایشه می گوید: من این سخنم را سه بار تکرار کردم ولی پیامبر(ص) فرمود: « ابوبکر با مردم نماز بگزارد، شما همانند همراهان یوسف هستید»[1].
ب): همچنین بخاری در حدیث دیگری به نقل از عایشه میگوید: «هنگامی که رسول خدا (ص) بیمار شد، (همان بیماری که به فوت ایشان انجامید). بلال آمد تا پیامبر را از وقت نماز آگاهش نماید، پیامبر(ص)فرمود: « بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد»... سپس شخصی را به نزد ابوبکر فرستادند تا اینکه آمد و با مردم به نماز ایستاد آنگاه پیامبر (ص) در خود احساس سبکی کرد و با تکیه بر دو مرد از خانه بیرون آمد و به مسجد وارد شد... و چون ابوبکر وجود پیامبر(ص) را احساس نمود، خواست تا عقب رود که پیامبر (ص) به او اشاره فرمود تا به جای خود بماند. سپس پیامبر(ص) آمد و در کنار ابوبکر نشست آنگاه ابوبکر به پیامبر(ص) اقتدا نمود و مردم هم به ابوبکر اقتدا کردند»[2].
پ): طبری در تاریخ خود در همین رابطه می نویسد رسول خدا(ص) فرمود: « آیا هنگام نماز فرا رسیده است؟ شخصی گفت: آری.
پیامبر(ص) فرمود: « به ابابکر دستور دهید با مردم نماز بخواند».
عایشه گفت: ابوبکر مردی رقیق القلب است. به عمر دستور دهید. پیامبر (ص) فرمود: « به عمر بگویید».
عمر گفت: من تا مادامی که ابوبکر حضور دارد بر او مقدم نخواهم شد، آنگاه ابوبکر جلو رفت، پیامبر (ص) چون احساس نمود که از شدت تب او کاسته شده است، از منزل بیرون آمد و به مسجد رفت و چون حرکت پیامبر (ص) به گوش ابوبکر رسید، خود را عقب کشاند؛ پیامبر(ص) هم پیراهن او را کشید و خود در جای او قرار گرفت، آنگاه رسول خدا (ص) نشست و از همان جایی که ابوبکر انجام داده بود، پیامبر(ص) هم نماز را نشسته ادامه دادند»[3].
ت): محمد بن عمر [واقدى] از عبد الرحمن بن عبد العزیز، و عبد العزیز بن محمد از عمارة بن غزیّه، از محمد بن ابراهیم نقل مىکنند که مىگفته است پیامبر (ص) در بیمارى خود ابو بکر را فرمود تا با مردم نماز بگزارد، پس آن گاه پیامبر (ص) در خود احساس بهبودى کرده بیرون آمد و به همان حال که ابو بکر به نماز بود پیش آمد و ابو بکر متوجه نشد تا هنگامى که پیامبر (ص) دست بر شانهاش نهاد. ابو بکر اندکى عقب آمد و پیامبر (ص) در جانب راست او نشست و به نماز او اقتداء فرمود[4].
نقد روایات:
مطالبی که در این روایات آمده است بسیار تأمل بر انگیز و جای اشکالات فراوانی دارد که به آن اشاره می کنیم:
1: اگر پیامبر (ص) به ابوبکر دستور داده بود که با مردم نماز بخواند، پس چرا با زحمتی که قادر به راه رفتن نبود، و با تکیه بر دو مرد به مسجد میرود و به نماز مشغول میشود؟
2: آیا حضور پیامبر در مسجد برای تأیید ابوبکر بوده است؟ اگر چنین است، پس چرا او را کنار میزند و پیراهن او را میکشد و خود جای او میایستد و نماز میخواند؟
3: اگر ابوبکر به پیامبر(ص) اقتدا نموده است، چنانچه روایت میگوید، پس امامت او معنا ندارد. بنابراین، آیا ممکن است شخصی در زمان واحد و در یک نماز، هم امام باشد و هم مأموم؟
4: این نمازی که ابوبکر به جای پیامبر خوانده، کدام نماز بوده است؟ (صبح، ظهر، عشاء) و در کجا این امامت انجام شده است؟ و چرا محدثان اهل سنّت در کتاب های خود این قضیه را متناقض نقل کردهاند؟
5: اگر این نماز دلیل بر اولویت ابوبکر در خلافت است، پس چرا مهاجرین و انصار و حتی خود ابوبکر در سقیفه به آن استناد نکردهاند؟
6: اگر نماز ابوبکر به جای پیامبر موجب استحقاق او برای خلافت شده است؛ پس چرا «عبدالرحمن بن عوف» سزاوار خلافت نباشد؟ مگر نه این است که محدثان اهل سنت در مورد «عبدالرحمن بن عوف» از قول پیامبر اکرم(ص) روایات زیادی نقل کردهاند که آن حضرت در حقّش فرمود: «صلّی خلفه»؛ « پشت سرش نماز بخوانید»[5].
8: بر فرض ثبوت این موضوع، چطور پیامبر(ص) در بستر بیماری وقتی که امر میکند ابوبکر به جای او در مسجد امامت کند هذیان نمیگوید! اما وقتی که امر میکند قلم و کاغذی بیاورید تا بنویسم چیزی را که بعد از من به ضلالت و گمراهی نیفتید، به قول عمر آن حضرت هذیان میگوید؟![6].
9: در زمانی که پیامبر اکرم(ص) در بستر بیماری بودند، امر کردند که اصحاب در لشکر اسامه شرکت کنند و فرمود: «جًهًّزوا علی جیش اسامة لعن الله من تخلف عنه»[7].
و به نظر مورخان، اسامه تا زمان رحلت پیامبر اکرم(ص) از جنگ بر نگشته بود، اینک با توجه به این حقیقت آیا ابوبکر در لشکر اسامه شرکت کرد یا خیر؟ اگر شرکت نکرده است پس تخلف از امر پیامبر اکرم(ص) نموده است.
و اگر شرکت کرده است بنا به نقل اکثر مورخان، در این صورت در مدینه نبوده تا توانسته باشد به جای پیامبر نماز خوانده باشد[8].
پس با وجود چنین تناقضی چه طور ابوبکر به جای پیامبر اکرم (ص) نماز خوانده است؟
در نتیجه با وجود این همه اشکال نمی توان صحت و دلالت چنین روایاتی را پذیرفت و این روایات را می توان از جمله روایات جعلی دانست.
[1].صحیح مسلم: کتاب الصلاة؛ ج1، ص313؛ صحیح بخاری: کتاب الاذان؛ ج1، ص87؛ مسند احمد بن حنبل: ج6، ص229؛ و مسند ابی عوانه: ج2، ص114.
[2]- صحیح بخاری: کتاب الصلاة؛ ج1، ص 85و92؛ صحیح مسلم: ج1، ص85 و 92؛ مسند احمد بن حنبل: ج6، ص210؛ و سنن نسائی: ج3، ص99 و 100.
[3]- تاریخ طبری: ج2، ص230، چاپ بیروت.
[4]- طبقات الکبری: ابن سعد؛ ج4، ص46.
[5]- مغازی؛ واقدی، ج3، ص1012؛ و تهذیب الکمال؛ ج14، ص122.
[6]- صحیح بخاری: کتاب العلم؛ ج1، ص39، ج2، ص 118؛ ج4، باب قول المریض از کتاب المرضی، ص5؛ ج6، باب مرض النبی و وفاته، ص11؛ و صحیح مسلم: ج6، کتاب الوصیه باب ترک الوصیه، ص76.
[7]- تاریخ مدینه دمشق: ابن عساکر؛ ج2، ص57 و ج8، ص60؛ معجم الکبیر: طبرانی؛ ج3، ص130؛ کنزالعمال: ج10، ص576؛ الملل و النحل: شهرستانی؛ ج1، ص23؛ تاریخ خلیفه ابن خیاط: ص63و64؛ و شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید؛ ج6، ص52.
[8]- طبقات الکبری: ابن سعد؛ ج4، ص46 و 136؛ تهذیب ابن عساکر: ج2، ص391، و ج3 ص215؛ کنزالعمال: ج5، ص312؛ تاریخ الخمیس: ج2، ص172؛ تاریخ یعقوبی: ج2 ص93؛ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج1، ص53 و ج2، ص21.
ذکری که دوای ۹۹ درد است
پیامبر خدا(ص) فرمودند: "جمله «لا حول و لا قوة الا باللّه» ۹۹ درد را شفا میدهد که سادهترین آنها اندوه است۱".
از مولای متقیان امام علی(ع) نقل شده که فرمودند: "بیمار شدم و پیامبر خدا به عیادتم آمد و فرمود: «بگو: خداوندا! از تو میخواهم عافیتی را که میدهی، پیش اندازی، بر امتحان خویش، بردباریام بخشی، و مرا به سوی رحمت خویش ببری». من، این دعا را خواندم و پس از آن دعا، از بستر بیماری برخاستم، گویا که از بندی رَسته باشم۲".
همچنین امام علی(ع) فرمودند: "پیامبر خدا، بر مردی از انصار که بیمار شده بود، وارد شد تا او را عیادت کند. او گفت: ای پیامبر خدا! برای من به درگاه خداوند، دعا کن.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «بگو: "از خداوند بزرگ، پروردگار عرش بزرگ، مسئلت میکنم و از خداوند بزرگ سلامتی میخواهم» مرد، این دعا را سه بار خواند و در پیِ آن، از بستر بیماری برخاست، چنان که از بند، رَسته باشد۳".
امام صادق علیهالسلام به هنگام بیماری این دعا را میخواندند: "خداوندا! تو خود، کسانی را سرزنش کردی و فرمودی: «بگو کسانی را که به جای خداوند به خدایی میپنداشتهاید، فرا خوانید تا ببینید که نه نمیتوانند سختیای از شما بگشایند، و نه شما را به حالتی دیگر درآورند». پس ای آن که هیچ کس جز او نتواند سختیای از من بگشاید و مرا به حالتی دیگر ببرد! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و سختی را از من بگشای و آن را به سوی کسانی ببر که در کنار تو - که خدایی جز تو نیست - خدایی دیگر را میخوانند۴".
۱- قربالإسناد: ۷۶ / ۲۴۴ منتخب میزانالحکمة: ۱۴۸
۲- مسند زید، صفحه ۱۸۱، الکافی، جلد ۲ ، صفحه ۵۶۷ ، حدیث ۱۶، بحارالأنوار، جلد ۹۵ ، صفحه ۱۹ ، حدیث ۱۹ ؛ المستدرک علی الصحیحین، جلد ۱ ، صفحه ۷۰۴ ، حدیث ۱۹۱۷، حدیث ۳۶۹۸ دانش نامه احادیث پزشکی: ۱ / ۱۷۴
۳- مسند زید، صفحه ۱۸۱ عن زید بن علیّ عن أبیه عن جدّه علیهمالسلام، دانش نامه احادیث پزشکی: ۱ / ۱۷۶
۴- الإسراء: ۵۶. الکافی، جلد ۲ ، صفحه ۵۶۴ ، حدیث ۱ ، عدّة الداعی، صفحه ۲۵۶ ، الدعوات، صفحه ۱۹۰ ، حدیث ۵۲۸ ، بحارالأنوار، جلد ۹۵ ، صفحه ۱۸ ، حدیث ۱۸ دانش نامه احادیث پزشکی: ۱ / ۱۷۸
اشاره رخداد غدیر در ذىالحجه سال دهم هجرى، تنها یک حادثه تاریخى نیست؛دانستنی هایی درمورد عید غدیر خم
غدیر، تنها نام یک سرزمین نیست، یک تفکر است؛
نشانهاى است از تداوم خط نبوت؛
چشمهاى است که تا پایان هستى مىجوشد؛
غدیر، روز اکمال دین، اتمام نعمت و موجب خشنودى خداست؛
روز بزرگ، روز گشایش و روز تکامل است؛
غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا و نه روایت، بلکه ولایت است؛
پیشوند غدیر، رسالت است و پسوند آن، ولایت و امامت.
مردم دوستی علی (علیه السلام) و علی دوستی مردم، یکدیگر را تصدیق می کنند و نشان می دهند که بزرگ، کسی است که دوستدار نیکی باشد و در راه آن شهید شود. علی (علیه السلام) همان شهید بزرگوار است.راز محبوبیت علی علیه السلام
فضائل و فوائد نماز اول وقت و ثمرات آن در دنیا و آخرت، بیش از آن است که قابل احصاء و شمارش باشد، لیکن برای اهتمام بیشتر مومنین به این فضیلت بزرگ، به نمونههایی از آن اشاره میشود. 1-نماز اول وقت، سبب ازدیاد رزق و روزی و مایهی برکت خانه است. 2-نماز اول وقت، متصل خواهد بود به نماز امام عصر ولی الله الاعظم (عج) 3-نماز اول وقت، در پنج وقتِ شبانه روز، تمرینی است برای پاسخ گویی سریع به ندای پر صلابت منجی عالم یوسف زهرا امام زمان (ع) در روز ظهور، وقتی تکیه بر کعبه زند و با صدای رسایی که همه عالم بشنوند فریاد برورده <<اَنَا بَقیَّةُ الله>> 4-نماز اول وقت، نشانهی شیعهی علی (ع) و ایمان واقعی است. 5- کسی که نمازش را اوّل وقت بخواند، جزءِ غافلین شمرده نخواهد شد. 6- شیطانِ لعین، پیوسته از بنی آدم خائف و گریزان است، تا وقتی که نماز های پنج گانه را در اوقات خودش به جا ورد، اما وقتی آنها را به تأخیر اندازد، شیطان بر او جرأت پیدا کرده و او را به گناهان بزرگ وا میدارد. 7- نماز اوّل وقت و مواظبت بر طلوع و غروب خورشید، سبب راحتی هنگام مرگ، و بر طرف شدن غم و اندوه، و نجات از دوزخ میشود و امیرالمۆمنین چنین پاداشی را برای او ضمانت فرموده است. 8- نماز اوّل وقت، سبب تلقین شهادتین است هنگام مردن، توسط خود حضرت عزرائیل (س). 9- کسی که بدون عذر نمازش را تأخیر اندازد، مورد خطاب خدا در قرآن است که میفرماید : (وای بر نماز گزارانی که از نمازشان غفلت میکنند) 10- هنگامی که وقت نماز فرا میرسد، فرشته ای بین مردم فریاد میزند : ای مردم بپا خیزید! و عطشی که افروختهاید با نمازتان خاموش کنید. 12 - نماز اوّل وقت، رضوان خداست و وسط دقت عفو خدا و خر وقت غفران خداست. 13 - به شفاعت حضرت خاتم ( ص) نخواهد رسید، کس که : نماز واجب خود را از وقت خودش به تأخیر اندازد. 14 - کسی که مواظبت کند از نماز اول وقت، روز قیامت سندی در دست خواهد داشت که با آن داخل بهشت خواهد شد. 15 - حضرت موسی (ع) به خداوند عرض کردند : پاداش کسی که نمازش را اول وقت به جا آورد چیست؟ فرمود: خواستههایش را برآورده و بهشتم را برای او مباح میگردانم. ...یا علی مولا نماز سر وقت علاوه بر بركاتی كه به خانه و كار و ... می بخشد، شادی و نشاطی را به روح و جسم فرد وارد می كند كه از منشاء بی نظیری نشات گرفته كه هیچ اقدام دیگیری این انرژی و انگیزه برای كار كردن را به آدمی نمی بخشد.
عيد کمال دين .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان وپيروان ولايت خجسته باد خورشيد چراغکي ز رخسار عليست / مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست نازد به خودش خدا که حيدر دارد / درياي فضائلي مطهر دارد علي در عرش بالا بي نظير است آنان كه علي خداي خود پندارند / كفرش به كنار عجب خدايي دارند نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد مدح علي و آل علي بر زبان ماست / گويا زبان براي همين در دهان ماست نام علي : عدالت -- راه علي : سعادت -- عشق علي : شهادت -- ذكر علي : عبادت -- عيد علي : مبارك غدیر، عید همه عمر با على بودن «غدیر ای بادهگردان ولایت رسولان الهی مبتلایت کاش رفتگان تاریخ هم برمیگشتند! کاش آیندگان را مجال وصالی بود؛ شاید ما غربتنشینان شهر غیبت هم شاهد میشدیم؛ آنگاه که محمد با گلوی خسته از گذر سالها، مرتضی را تصنیف کرد. خجسته باد پیوند «نبوت» و «امامت» در نقطه اوجى به نام غدیر خم که غدیر، گره محکمى است براى رشته دیانت. غدیر درخشان چون گوهری در تابش آفتاب است، وسیع به وسعت ابدیت است و جاری در لحظه لحظه كائنات است، خطابه غدیر، منشور راهبردی تشیع است؛ تشیع نه به عنوان یک فرقه و اقلیت، بلکه به عنوان شیوع انسانی و همگرایی کلی.
هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسايه ديوار به ديوار عليست
عيد غدير مبارک
روز عيد غديرخم از شريف ترين اعياد امت من است.
پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
همتاي علي نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عيد غدير خم مبارک باد
خدايا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان
فرا رسيدن عيد غديرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک
دلا امشب به مي بايد وضو کرد / و هر ناممکني را آرزو کرد
عيد بر شما مبارک
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟
چون نامه ي اعمال مرا پيچيدند
بردند به ميزان عمل سنجيدند
بيش از همه کس گناه ما بود ولي
آن را به محبت علي بخشيدند
عيدتان مبارک
تمام لذت عمرم در اين است / كه مولايم اميرالمومنين است
عيدشما مبارک
ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي
عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد
هان! اي مردمان! علي را برتر بدانيد، که او برترين انسان از زن و مرد بعد از من است... هرکه با او بستيزد و بر ولايتش گردن ننهد نفرين و خشم من بر او باد. (خطبه ي غديريه)
ايمان به جز از حب علي پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم
گفتا كه علي نور بود سايه ندارد
عيد غدير مبارک
شبي در محفلي ذکر علي بود
شنيدم عارفي فرزانه فرمود
اگر آتش به زير پوست داري
نسوزي گر علي را دوست داري
خورشيد شکفته در غدير است علي
باران بهار در کوير است علي
بر مسند عاشقي شهي بي همتاست
بر ملک محمدي امير است علي
روز مـحـشــر پـرسـيـد ز مـن رب جـلــــــــي
گفت تو غـرق گنـاهي؟ گفتمش يـا رب بلي
گفت پس آتش نميـگيرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـك نمودم روي قلبم يا علي
ما زين جهان از پي ديدار ميرويم ، از بهر ديدن حيدر كرار ميرويم ، درب بهشت گر نگشايند به روي ما ، گوييم يا علي و ز ديوار ميرويم
جلوهگر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خمّ ولایت می به مینا در غدیر
رودها با یکدگر پیوست کمکم سیل شد
موج میزد سیل مردم مثل دریا در غدیر
ستاره سحر از صبح انتظار دمید
غدیر از نفس رحمت بهار چکید
گرفت دست قدر، رایت شفق بر دوش
زمین به حکم قضا آب زندگی نوشید
گرفت پرچم اسلام را على در دست
از این گزیده، زمین و زمان به خود بالید
به یمن فیض ولایت، شراب خمّ الست
به عشق آل على از غدیر خم جوشید
غدیر، آینهدار على ولی الله ست
غدیر، حاصل تبلیغ انبیا همه عمر
غدیر، نقش ولای على به سینه ماست
غدیر، یک سند زنده، یک حقیقت محض
غدیر، از دل تنگ رسول عقده گشاست
غدیر، صفحه تاریخ «وال من والاه»
غدیر، آیه توبیخ «عاد من عاد» است
جمع کرد آنگاه اقیانوسها را در غدیر
ریخت موج التهابی در دل آن آبگیر
آبگیر آیینهای شد از جهان در اهتزاز
موج، پشت موج بالا رفت با دست امیر
ولایت امیر المؤمنین علیهالسلام ، چشمه حیات لازَمان و لا مکانی است که در جوشش همواره خویش، هیچ کس را از آن بیعت تاریخی محروم نمیکند.
غدیر، یک کلمه نیست، یک برکه نیست؛ یک دریاست؛ رمزی است بین خدا و انسان
ندا آمد ز محراب سماوات به گوش گوشهگیران خرابات
رسولی کز غدیر خم ننوشد ردای سبز بعثت را نپوشد»
خوش به حال فرشتگان که هر شامگاه، با سرخی شفق، فوج فوج در زلال بیکران غدیر بال میشویند و در ساحل سبز غدیر به نماز میایستند!
غدیر، آبراههای بود به خشکزار اندیشههای تمام اَعصار
آحاد ملک چو سجده بر آدم کرد
بر نام علی و شوکت خاتم کرد
در روز غدیر خم نه تنها آدم
بر قامت مرتضی فلک سر خم کرد
من یک مسلمانم ولى را مىشناسم
مولا على مولا على را مىشناسم
مهر على را تا ابد در سینه دارم
در سینه از مهر على گنجینه دارم.
از دور دست تاریخ، آن سوى غدیر؛ از دور دست خاطرههاى آفتاب سوزان حجاز، صداى محمد صلىاللهعلیهوآله به گوش مىرسد. گویى استمداد مىکند از زمان؛ گویى یاور مىخواهد از تاریخ؛ گویى مىخواهد خاکهاى گرم غدیر را شاهد بگیرد بر این انتصاب آسمانى.
غدیر، یک تاریخ است؛ تاریخى سرخ که اولش مدینه است،میانش کربلا و سرانجامش ظهور
غدیر خم، عید تکمیل رسالت مبارک باد!
کشتی اسلام را لنگر علیست هر که او صاحب ولا ,رهبر علیست
الغرض تلخیص می گویم کلام ما مسلمانیم تنها والسلام
غدیر علی ، هنوز هم چشمه ای لبریز از آب حیات و دریایی موّاج از كرامتهاست .
غدیر دریایی از باور و بصیرت ، در كویر حیرت و هامون ضلالت است ، تا كام جان ها از آن سیراب شود .
علی ، برگزیده محمد نیست ، بلكه منتخب خداست و پیامبر فقط ابلاغگر پیام الهی نسبت به امامت اوست
کاش در این نورانی ترین لحظات زندگی ( ایام عید الله الاکبر ) با باران مداوم حضورش این عطش بی پایان را به پایان برساند که تنها عشق او شایسته تسخیر دلهاست.
از ولایت عهدی حیدر، خدا تاج شرف بار دیگر بر سر زهرای اطهر می زند
در حریم ناز و عصمت زین همایون افتخار فاطمه لبخند بر سیمای شوهر می زند
باز تابید از افقْ روزِ درخشانِ غدیر شد فضا سرشار عطرِ گل ز بستان غدیر
موج زد دریای رحمت در بیابان غدیر چشمه های نور جاری شد ز دامان غدیر
بیاویزد آن کس به غدر خدای که بگریزد از عهد روز غدیر
چه گویی به محشر اگر پرسدت از آن عهد محکم شَبَر یا شُبیر
حکیم ناصرخسرو قبادیانی
ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام بر تو ای روز امامت از همه امت سلام
از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت شد تمام ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام
از ولای مُرتضی دل را چراغان می کنیم
بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می کنیم
غدیر، محل تلاقی رودخانه به دریاست. غدیر، پیوند نبوت به امامت است. غدیر، قله شکوهنده دستگیری و دلالت پیوسته آدمیان در جاری صلابت اعصار است.
رسولي كز غدير خم ننوشد ، رداي سبز بعثت را نپوشد . عيد غدير خم مبارك
اي خداي مرتضي ، گردي از گامهاي فتوت مرتضي را بر سر جهانيان بپاش تا ريشه نامردي در جهان بخشكد . عيد غدير خم ، عيد ولايت و امامت مبارك
اگر خلق عالم علي را مي شناختند ، دوستش ميداشتند و اگر خلق عالم علي را دوست ميداشتند ، جهنم آفريده نميشد .
به روز غدير خم از مقام لم يزلي ، به كائنات ندا شد به صوت جلي . كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا عليست علي ، عيد غدير خم بر شما مبارك
حق با غدیر است یا سقیفه؟
زیرا حكم در هر امری جز از سوی كسى كه مالك و متصرف به تمام حقیقت آن باشد صحیح و عملی نیست. در تدبیر امور عالم و تربیت بندگان هم، مالكى حقیقى و مدبرى واقعى جز خداى سبحان وجود ندارد؛ بنابراین حكم هم به معنای حقیقی كلمه، تنها از ناحیه خداوند متعال روا خواهد بود.[2]
و نیز معتقد است حقِّ تعیین پیامبر فقط مخصوص خدای سبحان است و نقش مردم نسبت به پیامبر و پیام الهی، ایمان آوردن و عمل نمودن و حفظ آن است و در محدوده انتخاب و نصب جانشین و رابط بین خدا و مردم، هیچکاره اند ؛ زیرا تنها خدا می داند که چه کسی صلاحیت، قابلیت و توانایی انجام این ماموریت را دارد:
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ ؛تنها خداست که می داند که وظیفه رسالتش را بر عهده چه کسی قرار دهد.[3]
بنابراین حق انتخاب نماینده خدا بر روی زمین فقط با خداست و وظیفه مردم تنها ایمان به او و پیروی از اوست. آیه « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ »[4] و « أَطیعُوا الرَّسُول»[5] هایی که در قرآن آمده همه بیانگر همین وظیفه اند.
این قانون، منحصر در رسول خدا صلی الله علیه وآله نمی شود و درباره هر کس که در جایگاه خلیفة اللهی قرار می گیرد جاری می شود. برای همین است که ما معتقدیم جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله نیز باید از جانب خداوند تعیین شود؛ زیرا پی بردن به صفات جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله، از جمله علم و عصمت او، برای انسانهای عادی امكان پذیر نیست و تنها خداست كه میداند این نعمت بزرگ را به چه كسانی عطا کند و چه کسی قابلیت انجام این وظیفه سنگین الهی را داراست.
آنچه در روز هجدهم ذی الحجه سال 10 هجری در منطقه غدیر خم رخ داد اجرای همین قانون الهی بود که خداوند توسط پیامبرش، جانشین او را تعیین و به مردم معرفی کرد.
بر خلاف این مبنای قرآنی، کسانی معتقدند که در تعیین جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله خدا کاره ای نیست و این مردمند که باید دور هم نشسته و با شور و مشورت، جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را به کسی واگذار کنند. مستند این کارشان را هم عمل به آیه 38 سوره شوری می دانند که می فرماید: « وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَیْنَهُم» ؛ و كار آنها به طریق شورى و مشورت در میان آنها صورت مىگیرد.
غافل از اینکه در آیه، سخن از «أَمْرُهُمْ» است؛ نه « أَمْرُ الله»؛ یعنی موضوعی که توصیه شده مومنین با مشورت و همفکری آن را به انجام برسانند، امور مربوط به مردم است؛ نه امور مربوط به خدا. امور مربوط به مردم؛ مانند همان اموری است که شورای شهر و روستا، روزانه با آن درگیرند و کاری هم که می کنند عمل به همین توصیه قرآنی است که با شور و مشورت، درباره آن مسائل، تصمیم گیری می کنند. اما امور مربوط به خدا، غیر از این امور زمینی است.
«امرُ الله» اموری هستند که از دسترس و توان علمی و عملی نخبه ترین افراد هم خارج است؛ مانند تصمیم گیری درباره اینکه چگونه واجبات را بجا آوریم؟ یا چه کسی را پیامبر خدا قرار دهیم؟ و یا چه کسی از نظر کمالات انسانی در آن مقام هست که بتواند مسئولیت جانشینی پیامبر خدا را بر عهده گرفته و بی هیچ کم کاستی این وظیفه را به انجام رساند؟
اینها اموری است که ما با تکیه بر قرآن و برهان عقلی معتقدیم امر الله اند و مربوط به خدا. و همان گونه که بشر حق دخالت در فروع دین را ندارد به مراتب، حق دخالت در اصول دین را هم ندارد؛ مگر آنکه بگویید بحث امامت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله نه ربطی به اصول دین دارد و نه ارتباطی با فروع که بطلان این سخن با دقت در آیه 38/ شوری روشن شد.
آنان که بحث از امامت امت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را بی ارتباط با خدا دانسته و آن را مانند تصمیم گیری برای احداث یک جاده و یا انتخاب یک کدخدا برای دِه می دانند؛ جانشینی پیامبر صلی الله علیه وآله را از اوج امامت به حضیض امارت تنزل داده و آن را در حدّ سلطنت پایین آورده اند. آنها معتقدند که میتوان زیر سایه سقیفه گرد هم آمد و برای پیامبر صلی الله علیه وآله جانشین تعیین كرد.
این اعتقاد، پیامدهایی دارد که پیروان سقیفه را سخت به چالش می کشد. آنها باید به سوالات و تناقضاتی که قدم به قدم سربرمی آورند و به پای ذهن می پیچند پاسخ دهند و از توجیهاتی که نه عقل آن را می پذیرد و نه نقل معتبر از آن پشتیبانی می کند به جد پرهیز کنند که این وادی وادی برهان است و ما تابع دلیل.
سوال اول اینکه: آیا رسول خدایی که در حوزه هدایت و دین، فقط سخن خدا را می گوید (وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى)[6] کسی را برای جانشینی بعد از خود معرفی کرد یا نه؟
اگر بگویید تعیین کرد می گوییم: پس اصل اجتماع در سقیفه برای تعیین خلیفه از اساس غلط بود (برای همین بود که امام علی علیه السلام در آن شرکت نکرد) در نتیجه هر تصمیمی هم که در آن گرفتند باطل بود.
و اگر بگویید تعیین نکرد باید بپذیرید که این سخن شما اهانت به رسول خدا صلی الله علیه وآله است زیرا لازمه اش این است که خدا و رسولش ـ معاذالله ـ به اهمیت «تعیین» جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله پی نبردند و «تعیین» هم نکردند؛ اما ابوبکر فهمید و عمر را به عنوان جانشین خود «تعیین» کرد.
دوم اینکه اگر حق تعیین جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله با خدا نیست و این حق مردم است؛ خدا در کدام آیه و یا رسول خدا صلی الله علیه وآله در کدام روایت معتبر این حق را به مردم واگذار کرده است؟ ( در بالا تمسک به آیه 38/ شوری نقد شد)
سوم اینکه اگر این حق واگذار شده، شکل عملی آن چگونه است؟ مردم جمع شوند و با رأی گیری جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله را تعیین کنند؟!! اگر اینگونه است پس چرا خلیفه دوم اینگونه انتخاب نشد؟ و با انتصاب شخص ابوبکر شد خلیفه رسول خدا. خدا و رسولش اینگونه گفته اند یا آنگونه؟ بگذریم از انتخاب خلیفه سوم که نه این بود و نه آن!
چهارم اینکه چگونه می توان کسی را که با انتخاب چند نفر انتخاب شده و در انتخاب او خدا و رسولش هیچ نقشی نداشته اند را خلیفه خدا و رسولش خواند و همه مسلمانان جهان را ملزم به پیروی از دستور او کرد؟
ما معتقدیم که خداوند خود برای جانشینی پیامبر و رهبری امت اسلام کسانی را تعیین کرد و پیامبرش را مامور کرد تا در غدیر خم اولین آنها را به مردم معرفی کند و همانگونه که مردم نسبت به رسول خدا فقط وظیفه ایمان و پیروی دارند و نه انتخاب، درباره این برگزیدگان الهی هم فقط وظیفه ایمان و پیروی دارند و نه حق انتخاب. برای همین، خدا برگزید و رسول خدا صلی الله علیه وآله در غدیر معرفی کرد؛ مردم هم به دستور قرآن کریم موظف به اطاعت و پیروی هستند:
« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم»[7] ؛ اى اهل ایمان! از خدا اطاعت كنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان اطاعت كنید.
صاحبان امر، بنا بر آنچه رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیر فرمود امامان دوازده گانه ای هستند که سر سلسله آنها امام علی علیه السلام است.[8]
پی نوشت:
1. 40/ یوسف
2. المیزان 11/177
3. 124/ انعام
4. 28/ حدید
5. مانند 59/ نساء
6. 3-4/ نجم
7. 59/نساء
8. رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیر فرمود: یَا أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ وَلِیُّكُمْ وَ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاه. کافی 1/295
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
غدیر ولایت
و آدرس
gadirvlayt.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
نويسندگان